|
خدایا یاریمان رسان تا شریعت عشق را بدانیم ، طریقت عشق را بپیماییم و در حقیقت عشق فنا شویم
|
از عرش خدا باران سپیده میبارید؛ هلهله فرشتگان شادی آسمانیان را هویدا میکرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره میپاشید و ستارگان در بزمِ شادیِ عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی میکردند. ملائک، شادباشهای خداوندی را در سریرهای نور به سرزمین مدینه میفرستادند. شهر غرق در شور، شکفتن گلی از گلستان اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را انتظار میکشید و خانه امامموسیبنجعفر علیهالسلام خود را آماده ضیافت تولّدی بزرگ میدید. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پایان رسید؛ خندهها شکفت و نوزادی زیبا به ناز دیده باز گشود. پدر که لبخند را هدیه حضور کودک خود کرده بود، نام او را به یادِ مادر خویش فاطمه نهاد.
میلاد سراسر نور حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام ، گلِ زیبای مهر محمدی، زینت شاخسار ولایت، نجمه آسمان امامت، کریمه اهلبیت، آسیهِ صداقتها، مریمپاکیها، خدیجه مهربانیها و فاطمه خوبیها، بانوی آب و آیینه و آفتابْ بر شیفتگان و رهروان راهش تهنیت باد.
درخت خرمالو

درخت انار

گل داخل باغچه (اسمشو نمیدونم)

شکوفه درخت هلو روز دوم عیدنوروز۱۳۸۸

آقاي خوبم سلام
نمیدونم ادب به من اجازه میده با شما درد دل کنم یا نه اما بزرگواری و سخاوت شما باعث میشه به خودم جرات بدم تا با اربابم ، مولایم کمی گپ بزنم دلم خيلي واستون تنگ شده، خیلی وقته توفیق زیارت نصیبم نشد مدتهاست كه لياقت نماز خوندن در صحن و سرای بارگاهت رو نیافتم، اما هنوز طعم گواراي آب سقاخونه رو به ياد دارم، چقدر زیبا بود كه كبوتران حرم از عشق تو به تسبيح و ثناي خداوند ميپرداختند و دیدم هنگام نماز جماعت سکوت و عدم تحرکشون رو، گويي اونها هم به امام جماعت اقتدا كردهاند. اقاجان از خدای خود شرم میکنم امید دارم که مثل زندگی دنیاییم اینهارو با تملق و چاپلوسی نگفته باشم مولای من دیگه از ریا خسته شدم دروغ و تهمت وفحش شده چاشنی صحبتهای روز مره من نمیدونم اگه اینهارو جمع کنم وتو ترازوی اعمالم وزن بشن چه اتفاقی میفته(وا مصیبتا) اقا جان دیگه آلوده زندگی پر از گناه دنیایی شدم و در منجلاب گناه به راحتی شنا میکنم منو دریاب اقای من ...
یاغریب الغربا به خدا مهر شما اهل بيت تو وجودم موج مي زنه، هرگز قلبا راضي نيستم ازتون جدا بشم کمکم کن تو رو به جان جوادت منو تنها نذار، دستام خالیه برای پریدن بال و پر ندارم، دنیا زنجیر به پاهام بسته تنها موندم و بی كس، دلم تنگه، دستامو بگیر كه با تو برای آسمونی شدن بال و پر نیازی نیست نذار بيشتر از اين ازتون فاصله بگيرم.
امام رئوفم امروز پاک زندگي کردن خيلي سخته هر طرف که نگاه مي کنم حضور دشمن رو حس میکنم اما اين دشمن با چيزهاي قشنگ داره گولم مي زنه يه روز با مواد مخدر يه روز با لباسهاي تنگ و چسبان و آب رفته وروز ديگه با....
مولای من یکی از القاب شما ضامن آهو هستش چون بين آهو و شکارچی واسطه شدي بنده که از آهو کمتر نيستم ضامن ما هم شو كه شكارچی شیطان نتونه آهوی دلم رو شكار كنه.
ای امام عزیزم به حق خودت از تو می خواهم که تو خود حافظ دین، رهبرعزیز و ملت بزرگ ایران باشی بهترین هدایتها و الطاف خود را نصیب ملت ما کنی ما را از خطا و اشتباه مصون بداری و سایه لطف و کرمت را بر سر ملت بزرگ ایران بگستری.
اقاي مهربونم خدا رو شاکرم به این حقیر توفیق دادی تا چند کلمه با شما حرف بزنم و درد و دل کنم، .آخه هيچوقت اينطور دلم نگرفته بود و کسي رو مثل شما پيدا نکرده بودم تا با هاش درد و دل کنم. درآخر امیدوارم با ظهور فرزندت مهدی فاطمه(عج) ظلم و فساد از این کره خاکی ریشه کن بشه و صلح صفا و صمیمیت برپا شه به امید آن روز.
والسلام علی من التبع الهدی
ایمان مالدار بادلی
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست در عجبم دوست چرا می شکند
دوباره ياد خودت را به دل جوانه زدي
درون دفتر دل، نقش جاودانه زدي
به رازهاي دلم مرهمي نهادي و بعد
سري به فصل غزلهاي عاشقانه زدي
كنار پنجرهي دل نشستي و با شوق
به گيسوان ظريفم دوباره شانه زدي
به آستان دل بيهوا و غمگينم
طراوتي به بلنداي اين زمانه زدي
چقدر راه رسيدن به ديدنت دور است
تويي كه دل به افقهاي بيكرانه زدي
شب است و دشت پر از عطر مهرباني تو
دوباره ياد خودت را به دل جوانه زدي
ای خدا
یک نگاه بکن
آخه این درسته ؟
من نمیتونم با تو حرف بزنم
این نفسم به من اجازه نمیده
وقتی در مقابل تو می نشینم و قصد می کنم با تو حرف بزنم ، این قلب
خرابم ، اینقدر جای این و
اون شده ، که نمی تونه با تو ارتباط برقرار کنه .
حواسم به همه چیز جمع است غیر از تو !
آخه مگه غیر تو میتونه برام کاری کنه ؟
ای خدا، ازخودم به تو شکایت میکنم ازقلب خرابم ازچشم بی اشکم
نکنه به خاطر گناهانم منو از در خونت روندی . . .
پروردگار من رحمی کن
آخه اگه نمیخواستی رحمی کنی ، اجازه نمیدادی همین اندازه هم با تو حرف بزنم . . .
یا قرة العین المساکین یا معین المتوکلین یا سریع الرضا
اجازه بده حد اقل اسمت را به زبان بیاورم
یا الله یا الله یا الله . . .
غرور ملی مادر مقابل یک تیم عربی
شکست
آقای دایی چرا؟؟؟


بازی ایران و عربستان بالاخره بر گزار شد و علیرغم ادعای علی دائی [ با حمایت ۱۰۰ هزار تماشاچی می بریم ] مفتضحانه باختیم . به همین سادگی
دردا ، که آدم ها هنوز ، عطر ناب اهورايي شهيدان را حس نکرده اند.
در کوچه هاي فراموشي بوي شانه هاي شهيدان مي وزد بعد از شما اي صنوبر ها برميزهاي تفاخر نشستيم وهيچ کس مارابه مهماني لبخند هاي آسماني نبرد .
کجايند کبوتران عاشقي که روزي به قصد قربت جان خويش را در رودخانه
مقدس ايمان شستند وبر چهارفصل سال،پنج تکبيرزدند؟.
کجايند مسافران بهشت
آي دشت بي انتهاي جنون!خاک سوخته سکوت چيزي بگوحرفي بزن، ازآن همه شقايق كه پيش پاي خداوند،
سجده بردندوپيمان آفرينش خويش را استوارکردند.
چيزي بگوکه سکوت ترانه اندوهناکي ست
احساس زلالمان رادرسراشيب خيابان دلتنگي شهيدکردند
روزهايمان درتصورناهمگون، مبهم وناموزون آدمهاي ازخودراضي
آدمهايي که ديروزشان راازيادبرده اند شکست
وبغض رادرگلوي مان، درتنهايي مان، درخلوت غريب بي شهيدان
تابي نهايت گريستيم وحاليا گريه هايمان هم عقده اي رانگشود ثانيه ها تازيانه مان مي زنند ثانيه ها سرزنش مان مي کنند.
مهربان خاکريزها راچه کسي به لبخندهاي خياباني بخشيد؟؟؟!!!
فراموش شده هاهنوز، درپشت خاکريزهانفس مي کشند.
آدمهاي بي تفاوت ازپله هاي گناه بالا مي روندسياست بازان در خط مقدم
سياست بازيها درازدحام لحظه هاي بي دردگم شده اند.
امروز آري امروز:
فصل چندم دلتنگي است
منبع :یک دوست آسمانی